ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
23
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ولى من با هوش و مردم شناس هستم . ( ميخواست امير را بشناسد ) من به او گفتم : اسحاق بن ابى ربعى ( امير است ) تو درباره او چه مىگوئى ؟ گفت ، ( شعر ) ارى كاتبا داهى الكتابة بين * عليه تاديب العراق منير له حركات قد يشاهدن انه * علم بتقسيط الخراج بصير يعنى : يك منشى ( كاتب ) قوه فكر و دها از او نمايان است . من او را چنين مىبينم كه آموزش ( تاديب - آموختن ادب ) عراق بر او روشن و نمايان است . حركات او گواهى مىدهد كه او بتقسيم و تنظيم خراج و استيفا بصيرت و علم دارد . پس از آن باسحاق بن ابراهيم رافقى توجه كرد و گفت : و مظهر نسك ما عليه ضميره * يحب الهدايا بالرجال ما مكور اخال به جبنا و بخلا و شيمة * تخبر عنه انه لوزير يعنى : او بزهد و تقوى تظاهر مىكند كه در باطن پرهيزگار است ! او ارمغان و هديه را دوست ميدارد كه مردان هدايا را پياپى و روى يك ديگر به او تقديم كنند . من گمان مىكنم اين بخل و خست و پستى شيوه باشد كه گواهى مىدهد او بايد وزير باشد . پس از آن به من نگاه كرد و گفت : و هذا نديم الامير و مونس * يكون له بالقرب منه سرور و احسبه للشعر و العلم روايا * فبعض نديم مرة و سحر يعنى : اين ( كه خود گوينده و ناقل باشد ) بايد نديم و موسى و همدم امير باشد او شعر را حفظ و روايت مىكند . گاهى او نديم و گاهى همنشين و سخنگوى شبانه ( سحير - سحر حديث شب ) باشد . بعد از آن بامير نگاه كرد و گفت : و هذا الامير المرتجى سيب كفه * فما ان له فى العالمين نظير عليه رداء من جمال و هيبة * و وجه بادراك النجاح بشير